خرید بک لینک
یه وقتایی آدم بی دلیل ،بی بهونه ،بدونی که بفهمه چرا دلش برا یه لحظه ای تنگ میشه ...

جاده ساحلی رو آروم می آمدم سمت فرودگاه.میدونستم چند دقیقه دیگه میشینه.نمیدونم به چی فکر می کردم.ولی یادم دنبال یه کلمه می گشتم.چراغ هواپیما مثل یه ستاره تو دل افق تاریک دریا نمایان شد

خیره بودم به چراغ .میدونستم تو داخل همین هواپیمایی.با خودم فکر کردم کی رو داره می یاره.

وقتی از رو سر ماشین رد شد و پشت دیوار دو متری پایگاه به سمت باند گم شد تو نگاهم، دنده رو سنگین کردم و گاز ماشین و گرفتم و کلمه بدونی که من بخامش توی دهنم لقلقه شد: آی عشق....آی عشق...

چهره آبیت پیدا ....

برچسب: نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 6:25

صفحه بندی