هنگامه سیصد و سی و پنج - تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 16:48
گاندی یه جایی میگه : بهتر است بی رحم باشیم وقتی بی رحمی در نهاد آدمیست تا به جای اینکه با ترحم سعی در پوشاندن نقطه ضعف هایمان داشته باشیم... این دومین باره که از فشار استرس زیاد می افتم به بالا اوردن.
هنگامه سیصد و سی و شش - تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 16:48
اینکه هروقت وسط رانندگی بخواهم سبقت بگیرم یکی دستم را بگیرد شاید مهم نباشد.یا اینکه هروقت وسط رانندگی یکی بخوابد روی ماشینم و من بخواهم فرار کنم از موقعیت هم.یا حتی وقتی یک راننده شاسکول جلویم بزند رو
هنگامه سیصد و سی و هفت - تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 16:48
ساعت حدود هشت و نیم است که از خانه می زنم بیرون.هوای خانه سنگین است،تاریک است و شاید نفس بریده.احساس می کنم مغزم دارد درد می کند.بیهوده قدم می زنم و هی از خودم می پرسم چرا حالش خوب نمی شود...نمی شود .
هنگامه سیصد و سی و هشت - تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 16:48
ساعت از دو نصف شب گذشته که از خونه می زنم بیرون و اشغالا رو می برم بندازم سطل اشغال سر کوچه.سه تا بچه گربه دارن کنار سطل بازی می کنن.به سختی چندتا استخوان مرغ پیدا می کنم و می ندازم براشون.می شینم کنا
نگاه هفتاد و هشت - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 4:00
ظهر است و خیلی گرم ،با خودم فکر می کنم اگر بعدن خود درگیری پیدا نمیکردم حتمن نمی آمدم عیادتش. وارد راه رو که می شوم بوی تعفن عجیبی میپیچد توی ذهنم .برای چند لحظه به تیمارستان سریال شهرزاد فکر می کنم و می اندیشم تنها تفاوت اینجا با آن تیمارستان ساختمان قدیمی آن است.توی اتاق ها سرک می کشم تا پیدایش کن...
نگاه هفتاد و نه - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 4:00
باد بوی موهایت را می آورد من به راهم... در راه مترسکیست و یونجه زاری و نیزاری چیزی برای ماندن نیست به راه جز عطر گیسوانت در نیمه راه کلبه ایست و هرم گرمای آتشی و عطر چای آماده من براه ام چرا که عطر موهایت خستگی به در می برد رود جاریست وسنجاقکی و قاصدکی و من خستگی تن به آب بوی موهایت می شویم در راه ه...
نگاه هفتاد و دو - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 12:53
هیچوقت فکر نمیکردم موقع پاک کردن چیزی ببوسمش هربار که اسمت را مجبورم پاک کنxa0 مثل دیوانه ها لبم را می گذارم روی اسمتxa0 و از سر درد و شرم می بوسمش و پاک میکنم زنده گی من گاهی بوسیدن نام توxa0 پاک کردنش و از نو نوشتنت شده... + نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:15 توسط |
نگاه هفتاد وسه - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 12:53
[unable to retrieve full-text content]دلتنگم...دل تنگ به مانند طلوع خورشیدی که به غروبش نمیرسد
نگاه شصت و دو - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 5:00
فروغ جان نیستی که ببینی در کوچه باد که نه xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0باران می آید و این ابتدای ویرانی که نه xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 انتهای دلتنگیست برچسبها: خودم+ نوشته شده در جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۹۵ساعت 14:51 توسط |
نگاه شصت و سه - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 5:00
توی مطب منتظر نوبت است.ته سیگارم را با غیظ می کوبم به آسفالت و خیره می شوم به کوچه.به نظرم آشناست.خاب آلودم .فکر میکنم واقعن حوصله ندارم یهو یک خاطره ده سال پیش از این خیابان در ذهنم زنده شود.سریع در ماشین را باز می کنم و صندلی را می خابانم و نمیدانم کی خابم می برد.با صدای انگشت هایش به شیشه طبق معم
نگاه شصت و چهار - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 5:00
نگاه شصت و چهار پشت فرمان ماشین وسط ترافیک قفل شده سرم را تکیه داده ام به پنجره و خیره ام به غروب.هوس غروب کوهسار کرده ام.هنوز ذهنم دنبال راه فراریست برای اتفاق یکساعت پیش.بعد از یکماه جواب ندادن و یا شماره ام توی لیست سیاهش رفتن بالاخره با یک شماره ناشناس میگیرمش.دوبار میپرسم نمیخاهی بزنی به حساب.د
نگاه شصت و پنج - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 5:00
ساعت سه و نیم نصف شب از درد پا می پرم.احساس میکنم دارد چند تکه میشود.بلند میشوم نعنا و زنجبیل می ریزم توی آب گرم و سیگارم را بر میدارم و می روم کنار پنجره توی اتاق.توی تاریکی اتاق خیره میشوم به چراغ های کوچه.سیگارم را روشن میکنم و سرم را میگیرم میان دست هایم.با خودم فکر میکنم درد پایم عصبی است یا نه
نگاه شصت و شش - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 5:00
سعید اینجا خاب است.هنوز تصویرهای اتاق توی چشمم جابه جا می شوند.استاد شجریان همچنان دارد می خاند: این بار سر مست آمد م تا جام و ساغر بشکنم ...ساقی و مطرب هر دو را xa0...من کاسه صبر بشکنم.... ذهنم شلوغ است... همه ی این دو هفته اخیر تمام حال خوب دنیا تو بودی...تمام حال خوب دنیا... وقتی سر شب وارد مغازه
نگاه شصت و هفت - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 5:00
نگاه شصت و هفت همیشه می دانستم اعجاز بزرگی در بوی عطر هست اما شاید نمی دانستم آنقدر بزرگ هست که یک شهر بوی تورا بگیرد...امسال عید همه ی شهر بوی تو را میداد حتا نخلستان های جنوب بوی تو را می داد این را وقتی ممدعلی بالای نخل در حال بو دادن نخل بود فهمیدم .وقتی توی ویزور خیره بودم به ممدعلی و او از آن
نگاه شصت و هشت - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 5:00
فردا پرکارترین روز سال است برای من باید گره از تمام سبزه های شهر باز کنم مبادا کسی تو را آرزو کرده باشد #پرویز_محمدی پ.ن: برای روزهای بد هیچ کاری نمیشه کرد.انگار همه درها بسته باشه و هیچ راهی به بیرون روز نباشد برچسبها: پرویز محمدی+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۶ساعت 17:59 توسط |
نگاه شصت و نه - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 5:00
گاهی اوقات صبح ها که از خاب بیدار میشم.وقتی به شب قبل فکر میکنم احساس میکنم دیشبxa0 در یک دنیای دیگر بوده ام و حالا باز آمده ام روی زمین.انگار گاهی شب ها هیچ حاصلی همراه ندارندxa0 جز پرواز خیال به زخم هایی که هی بزرگ و بزرگتر میشوند.به قول یکی از دوستان ما مردمی هستیم که فقط بار خستگی جابجا میکنیم آ...
نگاه هفتاد - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 5:00
در جهان هیچ چیز زیباتر از یک روزxa0 بارانی نیست جز آیینه ای که تو برابر خیالم میگیری پ.ن: آخ که چقدر دلم برای نبودنت تنگ بود...تنگ هست + نوشته شده در جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 5:29 توسط |
نگاه هفتاد و یک - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 5:00
[unable to retrieve full-text content]یک چیزی درونم خسته است چیزی که به واژه xa0نمیرسد
هنگامه بیست و نهم - تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 9:39
ﺭﻭﺯﻱ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻱ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﻱxa0ﮐﻪ ﻳﺎﺧﺘﻪ ﻫﺎﻱ ﺗﻨﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﻌﺮ ﺑﺪﻝ ﮐﻨﺪxa0ﻭ ﺑﺎ ﭘﻴﭽﺶ ﻣﻮﻫﺎﻳﺖ ﺷﻌﺮ ﺑﺴﺎﺯﺩxa0ﺭﻭﺯﻱ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻱ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﻱ ﮐﻪ ﻗﺎﺩﺭﺕ ﮐﻨﺪ - ﻣﺜﻞxa0ﻣﻦ -xa0ﺑﺎ ﺷﻌﺮ ﺣﻤﺎﻡ ﮐﻨﻲxa0ﺳﺮﻣﻪ ﺑﮑﺸﻲxa0ﻭ ﻣﻮﻫﺎﻳﺖ ﺭﺍ ﺷﺎﻧﻪ ﮐﻨﻲxa0ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻢ : ﺗﺮﺩﻳﺪ ﻧﮑﻦxa0ﺑﺎ ﺍﻭ ﺑﺮﻭxa0ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺮﺍﯾﻢxa0ﻣﻬﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﻣﺎﻝ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﻲ ﻳﺎ ﺍﻭxa0ﻣﻬﻢ ﺍﻳ...
هنگامه سی - تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 9:39
وقتی شخصی مخدری ترک میکند همیشه درد نمیکشد گاهی xa0بی تاب و بی قرار می شود نمیدانم با ترک من چه مخدری از تنت بیرون می رود که اینچنین بی تاب و بی قرار رفتنی... xa0

برچسب‌های مرتبط

هنگامه سیاح لاهیجی | فیلم سینمایی هنگامه | سیده هنگامه سید مصطفوی |