خرید بک لینک
گاندی یه جایی میگه : بهتر است بی رحم باشیم وقتی بی رحمی در نهاد آدمیست تا به جای اینکه با ترحم سعی در پوشاندن نقطه ضعف هایمان داشته باشیم... این دومین باره که از فشار استرس زیاد می افتم به بالا اوردن.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: سه شنبه 21 اسفند 1397 ساعت: 16:48

اینکه هروقت وسط رانندگی بخواهم سبقت بگیرم یکی دستم را بگیرد شاید مهم نباشد.یا اینکه هروقت وسط رانندگی یکی بخوابد روی ماشینم و من بخواهم فرار کنم از موقعیت هم.یا حتی وقتی یک راننده شاسکول جلویم بزند روادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: سه شنبه 21 اسفند 1397 ساعت: 16:48

ساعت حدود هشت و نیم است که از خانه می زنم بیرون.هوای خانه سنگین است،تاریک است و شاید نفس بریده.احساس می کنم مغزم دارد درد می کند.بیهوده قدم می زنم و هی از خودم می پرسم چرا حالش خوب نمی شود...نمی شود .ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: سه شنبه 21 اسفند 1397 ساعت: 16:48

ساعت از دو نصف شب گذشته که از خونه می زنم بیرون و اشغالا رو می برم بندازم سطل اشغال سر کوچه.سه تا بچه گربه دارن کنار سطل بازی می کنن.به سختی چندتا استخوان مرغ پیدا می کنم و می ندازم براشون.می شینم کناادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: سه شنبه 21 اسفند 1397 ساعت: 16:48

ظهر است و خیلی گرم ،با خودم فکر می کنم اگر بعدن خود درگیری پیدا نمیکردم حتمن نمی آمدم عیادتش. وارد راه رو که می شوم بوی تعفن عجیبی میپیچد توی ذهنم .برای چند لحظه به تیمارستان سریال شهرزاد فکر می کنم و می اندیشم تنها تفاوت اینجا با آن تیمارستان ساختمان قدیمی آن است.توی اتاق ها سرک می کشم تا پیدایش کنم.پشت میز نشسته و سر به زیر و در سکوت ناهار می خورد.برای چند لحظه بغض می نشیند توی گلویم.نفس عمیقی مادامه مطلب

برچسب: نگاه,هفتاد, نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 4:00

باد بوی موهایت را می آورد من به راهم... در راه مترسکیست و یونجه زاری و نیزاری چیزی برای ماندن نیست به راه جز عطر گیسوانت در نیمه راه کلبه ایست و هرم گرمای آتشی و عطر چای آماده من براه ام چرا که عطر موهایت خستگی به در می برد رود جاریست وسنجاقکی و قاصدکی و من خستگی تن به آب بوی موهایت می شویم در راه همراهم با آسمان و کوه و دره تیر آرش که میرود او برای بی پایانی مرزو و من برای بی انتهایی عطر موهایت بادامه مطلب

برچسب: نگاه,هفتاد, نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 4:00

هیچوقت فکر نمیکردم موقع پاک کردن چیزی ببوسمش

هربار که اسمت را مجبورم پاک کن

مثل دیوانه ها لبم را می گذارم روی اسمت

و از سر درد و شرم می بوسمش و پاک میکنم

زنده گی من گاهی بوسیدن نام تو

پاک کردنش و از نو نوشتنت شده...

+ نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:15 توسط |

برچسب: نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 12:53

دلتنگم...دل تنگ

به مانند طلوع خورشیدی

که به غروبش نمیرسد

برچسب: نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 12:53

فروغ جان نیستی که ببینی

در کوچه باد که نه

باران می آید

و این ابتدای ویرانی که نه

انتهای دلتنگیست


برچسبها: خودم
+ نوشته شده در جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۹۵ساعت 14:51 توسط |

برچسب: نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 5:00

توی مطب منتظر نوبت است.ته سیگارم را با غیظ می کوبم به آسفالت و خیره می شوم به کوچه.به نظرم آشناست.خاب آلودم .فکر میکنم واقعن حوصله ندارم یهو یک خاطره ده سال پیش از این خیابان در ذهنم زنده شود.سریع در ماشین را باز می کنم و صندلی را می خابانم و نمیدانم کی خابم می برد.با صدای انگشت هایش به شیشه طبق معمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 5:00

نگاه شصت و چهار پشت فرمان ماشین وسط ترافیک قفل شده سرم را تکیه داده ام به پنجره و خیره ام به غروب.هوس غروب کوهسار کرده ام.هنوز ذهنم دنبال راه فراریست برای اتفاق یکساعت پیش.بعد از یکماه جواب ندادن و یا شماره ام توی لیست سیاهش رفتن بالاخره با یک شماره ناشناس میگیرمش.دوبار میپرسم نمیخاهی بزنی به حساب.دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 5:00

ساعت سه و نیم نصف شب از درد پا می پرم.احساس میکنم دارد چند تکه میشود.بلند میشوم نعنا و زنجبیل می ریزم توی آب گرم و سیگارم را بر میدارم و می روم کنار پنجره توی اتاق.توی تاریکی اتاق خیره میشوم به چراغ های کوچه.سیگارم را روشن میکنم و سرم را میگیرم میان دست هایم.با خودم فکر میکنم درد پایم عصبی است یا نهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 5:00

سعید اینجا خاب است.هنوز تصویرهای اتاق توی چشمم جابه جا می شوند.استاد شجریان همچنان دارد می خاند: این بار سر مست آمد م تا جام و ساغر بشکنم ...ساقی و مطرب هر دو را ...من کاسه صبر بشکنم.... ذهنم شلوغ است... همه ی این دو هفته اخیر تمام حال خوب دنیا تو بودی...تمام حال خوب دنیا... وقتی سر شب وارد مغازه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 5:00

نگاه شصت و هفت همیشه می دانستم اعجاز بزرگی در بوی عطر هست اما شاید نمی دانستم آنقدر بزرگ هست که یک شهر بوی تورا بگیرد...امسال عید همه ی شهر بوی تو را میداد حتا نخلستان های جنوب بوی تو را می داد این را وقتی ممدعلی بالای نخل در حال بو دادن نخل بود فهمیدم .وقتی توی ویزور خیره بودم به ممدعلی و او از آن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 5:00

فردا پرکارترین روز سال است برای من

باید گره از تمام سبزه های شهر باز کنم

مبادا کسی تو را آرزو کرده باشد

#پرویز_محمدی

پ.ن: برای روزهای بد هیچ کاری نمیشه کرد.انگار همه درها بسته باشه و هیچ راهی به بیرون روز نباشد


برچسبها: پرویز محمدی
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۶ساعت 17:59 توسط |

برچسب: نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 5:00

صفحه بندی