کتابی که چند ماه توی گوشیم مسکوت مانده بود نجات دهنده امشب بود
هم توانست یک نفر که بعد از ده روز طاقت فرسا از بی قراری پاهایش از خاب می پرد را آرام کند
هم توانست مضطربم کند،نفسم را بند آورد از جنایت هایی که به سادگی اتفاق می افتد...
الان که دارم بازتاب طلوع خورشید را روی ابرهای جسته گریخته بی باران اول صبح را نگاه میکردم
تازه متوجه شدم « امید» واژه ایست جنایتکار که انسان را زنده نگه می دارد تا جان کندنش را ببیند...
همین.
برچسب:
نویسنده: مانی احمدپور