ما ز یاران چشم یاری داشتیم خودغلط بود آن چه میپنداشتیم
تا درخت دوستی کی بر دهد. حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
گفت و گو آیین درویشی نبود. ور نه با تو ماجراها داشتیم
شیوه چشمت فریب جنگ داشت. ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم
گلبن حسنت نه خود شد دلفروز. ما دم همت بر او بگماشتیم
نکتهها رفت و شکایت کس نکرد. جانب حرمت فرو نگذاشتیم
گفت خود دادی به ما دل حافظا ما محصل بر کسی نگماشتیم
برچسب:
نویسنده: مانی احمدپور