به دنبال...لمس لحظه های ناب

متن مرتبط با «نگاه» در سایت به دنبال...لمس لحظه های ناب نوشته شده است

نگاه هفتاد و هشت

  • نیلوبلاگ

    ظهر است و خیلی گرم ،با خودم فکر می کنم اگر بعدن خود درگیری پیدا نمیکردم حتمن نمی آمدم عیادتش. وارد راه رو که می شوم بوی تعفن عجیبی میپیچد توی ذهنم .برای چند لحظه به تیمارستان سریال شهرزاد فکر می کنم و می اندیشم تنها تفاوت اینجا با آن تیمارستان ساختمان قدیمی آن است.توی اتاق ها سرک می کشم تا پیدایش کنم.پشت میز نشسته و سر به زیر و در سکوت ناهار می خورد.برای چند لحظه بغض می نشیند توی گلویم.نفس عمیقی م...

    ادامه مطلب
  • نگاه هفتاد و نه

  • نیلوبلاگ

    باد بوی موهایت را می آورد من به راهم... در راه مترسکیست و یونجه زاری و نیزاری چیزی برای ماندن نیست به راه جز عطر گیسوانت در نیمه راه کلبه ایست و هرم گرمای آتشی و عطر چای آماده من براه ام چرا که عطر موهایت خستگی به در می برد رود جاریست وسنجاقکی و قاصدکی و من خستگی تن به آب بوی موهایت می شویم در راه همراهم با آسمان و کوه و دره تیر آرش که میرود او برای بی پایانی مرزو و من برای بی انتهایی عطر موهایت ب...

    ادامه مطلب
  • نگاه هفتاد و دو

  • نیلوبلاگ

    هیچوقت فکر نمیکردم موقع پاک کردن چیزی ببوسمش هربار که اسمت را مجبورم پاک کن مثل دیوانه ها لبم را می گذارم روی اسمت و از سر درد و شرم می بوسمش و پاک میکنم زنده گی من گاهی بوسیدن نام تو پاک کردنش و از نو نوشتنت شده... + نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:15 توسط | ...

    ادامه مطلب
  • نگاه هفتاد وسه

  • نیلوبلاگ

    دلتنگم...دل تنگ به مانند طلوع خورشیدی که به غروبش نمیرسد...

    ادامه مطلب
  • نگاه شصت و دو

  • نیلوبلاگ

    فروغ جان نیستی که ببینی در کوچه باد که نه باران می آید و این ابتدای ویرانی که نه انتهای دلتنگیست برچسبها: خودم+ نوشته شده در جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۹۵ساعت 14:51 توسط | ...

    ادامه مطلب
  • نگاه شصت و سه

  • نیلوبلاگ

    توی مطب منتظر نوبت است.ته سیگارم را با غیظ می کوبم به آسفالت و خیره می شوم به کوچه.به نظرم آشناست.خاب آلودم .فکر میکنم واقعن حوصله ندارم یهو یک خاطره ده سال پیش از این خیابان در ذهنم زنده شود.سریع در ماشین را باز می کنم و صندلی را می خابانم و نمیدانم کی خابم می برد.با صدای انگشت هایش به شیشه طبق معم...

    ادامه مطلب
  • نگاه شصت و چهار

  • نیلوبلاگ

    نگاه شصت و چهار پشت فرمان ماشین وسط ترافیک قفل شده سرم را تکیه داده ام به پنجره و خیره ام به غروب.هوس غروب کوهسار کرده ام.هنوز ذهنم دنبال راه فراریست برای اتفاق یکساعت پیش.بعد از یکماه جواب ندادن و یا شماره ام توی لیست سیاهش رفتن بالاخره با یک شماره ناشناس میگیرمش.دوبار میپرسم نمیخاهی بزنی به حساب.د...

    ادامه مطلب
  • نگاه شصت و پنج

  • نیلوبلاگ

    ساعت سه و نیم نصف شب از درد پا می پرم.احساس میکنم دارد چند تکه میشود.بلند میشوم نعنا و زنجبیل می ریزم توی آب گرم و سیگارم را بر میدارم و می روم کنار پنجره توی اتاق.توی تاریکی اتاق خیره میشوم به چراغ های کوچه.سیگارم را روشن میکنم و سرم را میگیرم میان دست هایم.با خودم فکر میکنم درد پایم عصبی است یا نه...

    ادامه مطلب
  • نگاه شصت و شش

  • نیلوبلاگ

    سعید اینجا خاب است.هنوز تصویرهای اتاق توی چشمم جابه جا می شوند.استاد شجریان همچنان دارد می خاند: این بار سر مست آمد م تا جام و ساغر بشکنم ...ساقی و مطرب هر دو را ...من کاسه صبر بشکنم.... ذهنم شلوغ است... همه ی این دو هفته اخیر تمام حال خوب دنیا تو بودی...تمام حال خوب دنیا... وقتی سر شب وارد مغازه ...

    ادامه مطلب
  • نگاه شصت و هفت

  • نیلوبلاگ

    نگاه شصت و هفت همیشه می دانستم اعجاز بزرگی در بوی عطر هست اما شاید نمی دانستم آنقدر بزرگ هست که یک شهر بوی تورا بگیرد...امسال عید همه ی شهر بوی تو را میداد حتا نخلستان های جنوب بوی تو را می داد این را وقتی ممدعلی بالای نخل در حال بو دادن نخل بود فهمیدم .وقتی توی ویزور خیره بودم به ممدعلی و او از آن ...

    ادامه مطلب
  • نگاه شصت و هشت

  • نیلوبلاگ

    فردا پرکارترین روز سال است برای من باید گره از تمام سبزه های شهر باز کنم مبادا کسی تو را آرزو کرده باشد #پرویز_محمدی پ.ن: برای روزهای بد هیچ کاری نمیشه کرد.انگار همه درها بسته باشه و هیچ راهی به بیرون روز نباشد برچسبها: پرویز محمدی+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۶ساعت 17:59 توسط | ...

    ادامه مطلب
  • نگاه شصت و نه

  • نیلوبلاگ

    گاهی اوقات صبح ها که از خاب بیدار میشم.وقتی به شب قبل فکر میکنم احساس میکنم دیشب در یک دنیای دیگر بوده ام و حالا باز آمده ام روی زمین.انگار گاهی شب ها هیچ حاصلی همراه ندارند جز پرواز خیال به زخم هایی که هی بزرگ و بزرگتر میشوند.به قول یکی از دوستان ما مردمی هستیم که فقط بار خستگی جابجا میکنیم آن هم هر روز بیش از پیش... + نوشته شده در پنجشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۶ساعت 7:56 توسط | ...

    ادامه مطلب
  • نگاه هفتاد

  • نیلوبلاگ

    در جهان هیچ چیز زیباتر از یک روز بارانی نیست جز آیینه ای که تو برابر خیالم میگیری پ.ن: آخ که چقدر دلم برای نبودنت تنگ بود...تنگ هست + نوشته شده در جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 5:29 توسط | ...

    ادامه مطلب
  • نگاه هفتاد و یک

  • نیلوبلاگ

    یک چیزی درونم خسته است چیزی که به واژه نمیرسد...

    ادامه مطلب